چشمانت با من گفتند فردا روز ديگري است

سایه ی خیسم

افتاده بود زیر پای باران

بارانی که می بارید

بر بال های     جوجه گنجشکی

از لانه گم شده

دستهات چه سراسیمه می گذشت ولی

با چتری که خیس نمیشد

با چشمی که خیس نمیشد

----------------------------------------

انگار کویر

لال ترین فرزند خداوندست

باران

کویر را هم به حرف می آورد

اگر ببارد

-----------------------------------------

بغضی در گلویم خانه کرده بود

با رفتنت باران شد

بارید

سیل شد

آوار کرد

رفت

 

 

خرداد ۹۱ / یزد

نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۰۴/۰۲ساعت 0:22 توسط نعیمه ح|


آخرين مطالب
» منو با خودم تنها نگذار
» کاملا منطقی
» پیدات میکنم
» موجیم که آسودگی ما. ..
» بعد مردن
» که فراموش بشی
» قبل و بعدها
» یأس
» بذار بخوابیم مادر
» بیراهه رو برگرد
Design By : Pars Skin