با من با زبان دیگری.. حرف بزن با زبان مستاصل مورچه های بالدار روی موزاییک فرش حیاط پیش از ریزش یکریز باران بهار.. برای دیدنم به عقب برگرد جایی میان دو ثانیه ایستاده ام توقفی به درازای یک عمر... هنوز صدای سرفه می آید خاک هم قبول نکرد مرگ برق نگاهش را میترسم این گل های زرد که بر مزارش روییده اند ادامه درد هایی باشند که بی درمان مانده اند . . بی فاتحه ترین نوه ات را ببخش وقتی نگاهت میکنم لال می شوم چوپان پیر دهکده ام.. انگار که رنگ رنگ دشت ،دیگر چشمان سوخته از "باد مکه" * اش را شیدا نمی کند شیدا... * باد مکه/یک باد خشک و سوزنده و گرم/از سمت عربستان.. پ.ن:امسال نیز یکسره سهم شما بهار..مصرعی از شعر زیبای محمدعلی بهمنی عشق تو! باد که می وزد بوی اشک های شور ماهی ها را از دریاچه های خشک کویر با خود می آورد بی سرزمین و شعر با باد همسفر شده ام از شعر های خیس من حالا صدای سرفه هایی خشک می آید بهارهای زیادی بر تو خواهد گذشت پاییزهای زیادی ..بر من بی جبر اختیار نخواهد بود بی اختیار اما..قلمم بغض می کند وقتی به یاد تو می افتم ... دنیا به اندازه غمهای ما بزرگ نبود آسمان ورم کرده٬ ترک برداشت و ما نامش را پدیده گلخانه ای! گذاشتیم و بی اعتنا به اشک های شور ماهی ها سوت زنان گذشتیم.. به جهنم عشق من! بگذار این خاک آنقدر ببلعد تا هرچه خورده بالا بیاورد "تو" دکمه های پالتوّت را ببند و زیاد زیر باران نمان تا "تو" هستی زمین وزن مرا تحمل می کند من اشک های شورِ... . . خدا به این جایش که رسید کوه سنگین روی شانه اش را بر گرده ی میلیاردها انسان گذاشت تا کمی استراحت کند! پ.ن:طولانی شد ! به جبران این همه سکوت/نقدم کنید که حسابی محتاجم به نقد!
| Design By : Pars Skin |
